1
0
0
s2smodern
علّامه علی اکبر دهخدا (تولّد:1257ش ـ درگذشت: 7اسفند1334ش)، در 14مرداد1285، که انقلاب مشروطه به پیروزی رسید، 28ساله بود. ده ماه پس از پیروزی انقلاب مشروطه،
اوّلین شماره هفته نامه «صوراسرافیل»، در روز پنجشنبه 10خرداد1286 (30مه1907)، در 8صفحه در تهران منتشرشد. دهخدا به دعوت جهانگیرخان شیرازی و قاسم خان تبریزی (که بعدها به صوراسرافیل معروف شد)، که بنیانگذاران این روزنامه بودند، از همان نخستین شماره، همکاریش را با آنها آغازکرد و در 14ماهی که انتشار آن ادامه یافت، با آنها همراه بود. دهخدا منشي اين روزنامه و نويسنده ستون طنز آن بود كه «چرند و پرند» نام داشت و شهرت بسياري يافت. اين مقالات به طورعمده با امضاي «دخو» منتشر مي شد.
دهخدا و ميرزا جهانگير دو گردانندۀ اصلي روزنامۀ صوراسرافيل, معروفترين روزنامه دوره مشروطه تهران بودند. از 10 خرداد 1286 شمسي (17ربيع الاول 1325 هجري ـ  تاريخ نخستين شماره روزنامه) تا چند روز پيش از بمباران مجلس شوراي ملي (2تيرماه 1287), از اين روزنامه 32 شماره منتشر شد. در سرمقاله نخستين شماره «صوراسرافيل» درباره هدف از انتشار آن چنين آمده بود: «تكميل معني مشروطيت و حمايت مجلس شوراي ملي و معاونت روستاييان و فقرا و مظلومين».
دهخدا در هر شماره صوراسرافيل دو مقاله مي نوشت: يكي, سياسي و ديگري طنز با عنوان «چرند و پرند» و با امضاي «دخو». «چرند و پرند» دهخدا از شاهكارهاي طنزنويسي سياسي ايران است كه با طنز همشهري او ـ عبيد زاكاني ـ برابري دارد. اين مقاله ها بعدها با همين نام «چرند و پرند» بارها تجديد چاپ شد.
 
ميرزا جهانگيرخان يكي از دو مدير هفته نامه صور اسرافيل بود كه در واقعه بمباران مجلس اول در روز دوم تيرماه 1287شمسي دستگير و دو روز بعد به دستور محمدعلي شاه قاجار در پادگان باغشاه تهران به دار آويخته شد. نزديك به يك ماه پس از شهادت صوراسرافيل, دهخدا و چند تن از آزاديخواهان از ايران تبعيد شدند.
دهخدا در شبي كه فرداي آن به اروپا تبعيد شد (19جمادي الآخر 1326) در نامه يي كه از طريق دوستش سيدنصرالله اخوي (تقوي) به سيد محمد صرّاف (نماينده مجلس اول) نوشت, از وي تقاضاي وام كرد: «... عصر شنبه, كه فرداست, محكوماً مي روم. عيال و اولاد پدرم را بعد از او هميشه من نگاه مي داشتم. حالا خودم در غربت و مادر و خواهرهايم در اينجا گرسنه اند. اگر هنوز اسمي از خدا, وجدان, انصاف, مروّت و رحم در دنيا باقي است, مرا راحت كنيد. والسّلام».
دهخدا در نامه ديگري به سيد نصرالله اخوي, ضمن سفارش به او درباره مادر, خواهر و برادر كوچكترش، كه او از آنها نگهداري مي كرد و اكنون گرسنه و بي سرپرست مانده بودند, از جمله نوشت: «... اين استيصال نامه از طرف آن كسي است كه در مدت دو سال تمام درمقابل وعده وزارت و اميد ميليونها پول نلغزيد و شرف را به هيچ يك از زَخارف (= جمع زُخرُف به معنی زر و زیور) مبادله نكرد...»
دهخدا به هنگام تبعيد در اروپا, سه شماره ديگر به سبك و سياق دوره  اول صوراسرافيل, در ماههاي ژانويه, فوريه و مارس 1909 ميلادي در ايوردُن سوييس منتشر كرد. تاريخ اولين شماره دوره دوم 23 ژانويه 1909 (اول محرّم 1327هجري) بود. سومين شماره در 18 مارس 1909 ( 15 صفر 1327) منتشر شد. همه مطالب اين سه شماره را دهخدا تهيه كرد.
دهخدا چند روز پس از انتشار اولين شماره صوراسرافيل, وقتي خبر يورش روسها را به تبريز شنيد در نامه يي به تاريخ 29 ژانويه 1909 به ابوالحسن پيرنيا (معاضد السّلطنه) نوشت: «... چرا ماها نبايد هر كدام مثل يك شير زخم خورده بغرّيم و به هر طرف حمله نكنيم. والله تمام شديم, عزّت دولتي, مليّت, قوميت, وطن, شرف, ناموس و هرچه كه داشتيم از دست رفت... مرگ هزاربار براي يك نفر باغيرت از اين زندگي بهتر است...»
دهخدا به هنگام تبعيد در پاريس در كمال تنگدستي مي زيست و از سوي «دوله ها» و «سلطنه ها» يي كه در آن شهر جا خوش كرده و سرگرم «عيش» بودند, سخت, آزار مي ديد و دوستان پيشين نيز او را رها كرده و بار خاطرش بودند. او در نامه هايي به دوستش ابوالحسن پيرنيا به اين تنگدستي و آزار و دشمنكاميها اشاره دارد:
ـ نامه 11 اكتبر 1908: «افسوس كه الآن تمام دوستان پيش خودم را هميشه جز با يك صورت مهيب و باطن بي حقيقت نمي توانم تصوّر بكنم و از اين رو, تقريباً از زندگي و آنچه  كه در آن هست, به غايت, زده و متنفّرم و گمان مي كنم كه راحت در عُزلتِ كلّي يعني مرگ است... وطن، مرا به خود راه نمي دهد؛ دوستان به واسطه فقر من، از من متنفّر و فراري شده اند؛ سرابهايي كه به نظر من چشمه هاي زلال مي آمدند, الآن حقايق خودشان را ظاهر كرده اند ...» وي در همين نامه خطاب به دولتمردان پيشين، كه  اكنون در پاريس مي زيستند (مانند مخبرالسّلطنه, ممتازالدوله, احتشام السلطنه و...) مي نويسد: «برادرهاي عزيز من! وزارت كرديد, رياست كرديد, دزديديد, برديد, خورديد و الآن فرقي كه در زندگيتان پيدا شده است, همين است كه پولهايتان را آورده ايد در مملكت آزاد و با تجمّلتري عيش مي كنيد... امّا, آن كسي را كه مورد ملامت قرار داده ايد, خودش تا گلو زير قرض يك نفر زن پانسيونر است كه در مقام مطالبه جوابي جز خودكشي ندارد و اهل و عيالش در تهران پريشان و گذشته از هزاران زحمت و صدمه براي نان يوميه معطّلند...» («نامه های سیاسی دهخدا، به کوشش ایرج افشار، چاپ اول، تهران،1358، ص18).
ـ در نامه يي به تاريخ 15نوامبر 1908 مي نويسد: «از ترس زيادشدن قرض، پانسيون را رها كرده و اينك در منزل جناب شيخ محمدخان قزويني به قدر پهن كردن يك رخت خواب روي زمين (آن هم فقط در شب) جا عاريه كرده ام و با سه فرانك و نيم پول (يعني آنچه كه پول در دنيا دارم) مي خواهم محمدعلي شاه را از سلطنت خلع كرده و مشروطه را به ايران عودت بدهم» (نامه هاي سياسي دهخدا).
دهخدا از اروپا به استانبول رفت و به ياري ايرانيان آن سامان روزنامه يي هفتگي به نام «سروش» را منتشر كرد. نخستين شماره اين روزنامه به تاريخ 12 جمادي الآخر 1327هجري و آخرين شماره (چهاردهمين) به تاريخ 10ذي قعده 1327 انتشار يافت.
دهخدا پس از فتح تهران به دست مشروطه خواهان, در انتخابات مجلس دوم, از كرمان و  تهران به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد و به درخواست سران مشروطه در روز 11 محرّم 1328 (1289ش) به تهران وارد شد.
دهخدا از آن پس در كنار كارهاي سياسي با تلاشي توانفرسا به كار تدوين «لغتنامه» پرداخت و بيش  از دو دهه از عمر خود را بي وقفه به اين كار صرف كرد. در اين باره خود او مي نويسد: «... كار فَحص و تتبّع بيش از بيست و اند سال بكشيد, پيوسته و بي هيچ فصل و قطعي, حتي نوروز و عيدين و عاشورا, بيرون از دو بار بيماري صعب چند روزه و دو روز هنگام رحلت مادرم رحمت الله عليه, كه اين شغل تعطيل شد...»
در سالهاي نهضت ملي در دوره دكتر محمد مصدق, پيشواي بزرگ نهضت آزاديخواهانه مردم ايران, دهخدا, به جدّ, از اين نهضت و دكتر مصدق پشتيباني مي كرد: «در سال دوم حكومت ملي مرحوم دكتر مصدق مختصر ذخيره بازمانده از فروش خانه خود را براي كمك به بودجه كشور به عنوان ران ملخ تقديم كرد. اما, چون رئيس دولت آن را با تشكّر بازگردانيد, به مصرف خريد اوراق قرضه ملي رسانيد».
پس از كودتاي ننگين 28 مرداد 1332, دهخدا را به جرم همراهي و پشتيباني از دكتر مصدق, تحت آزار قرار دادند. در روز 25 مهر 1332 او را به دادستاني بردند و «پس از ساعتها درنگ و پاسخگويي به سؤالات مكرّر, نيمه شب, رنجور و مانده به منزل برگرداندند و در هشتي و دالان منزل رهاكردند.  پير فرسوده از حال برفته, بي آگاهي اهل خانه ساعتها نقش بر زمين بماند تا خادمي كه براي اداي فريضه صبح برخاسته بود, كالبد فسرده او را به درون خانه نقل و اهل خانه را آگاه كرد...»
در شامگاه روز هفتم اسفند 1334ش  استاد دهخدا, چشم از جهان فروبست. روز  بعد پيكر آن بزرگمرد از خانه اش طي تشريفات باشكوه تا دروازه دولت و از آنجا به ابن بابويه منتقل گرديد و ... به خاك سپرده شد» («پژوهشگران معاصر ايران, ص304).
1
0
0
s2smodern